alt text
احسان شریعتی
فیلسوف ایرانی

همین حالا با من تماس بگیرید



 

شبکه‌های اجتماعی

بستن


پیام‌های ارسالی

1 2 3 4 5  ... 

2 شهریور 1401

در سوگ ه. الف سایه (هوشنگ ابتهاج)

از آن پس نمیرم که من زنده‌ام که تخم سخن من پراگنده‌ام

خبر درگذشت ه. الف سایه در این روزهای سراسر سوگ نیز تلخ بود. زیرا هرچند پیش او مرگ «ساده‌ترین مسئله و سهل‌تر از کندن یک برگ» بود، اما غم‌انگیز رفتن یک شاعر بزرگ ملی-مردمی، غزل‌سرای «نهالک‌های بی برگ ما» بود که «به باغ می‌اندیشید» و... کمانداران کمین‌کرده در پشت درش.
اگر مرگ هر شاعر بزرگ روز عزای زبان و فرهنگ ملی است از آن‌روست که زبان گوهر فرهنگ است و ذات زبان در هر زمان، در شعر نطفه می‌بندد و شعر خمیرمایه‌ی اندیشه‌ و ادب و آداب و رسوم و سبک ‌زیست و سکنی گزیدن خلق‌ها در دوران های تاریخ است.

در سوگ ه. الف سایه (هوشنگ ابتهاج) جهت ثبت نظر و مشاهد کامل مطلب به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید..


ادامه مطلب
2 مرداد 1401

برای یادآوری!

در میانه‌ی عید غدیر و سالگرد قیام 30 تیر «...مولا علی، پیشوا مصدق...»

 «استقلال، آزادی»، «نه شرقی، نه غربی»، و استقرار حکومت قانون، تحقق اصل «موازنه‌ی منفی» (علیه استبداد-نظامی‌گری شرقی و علیه استعمار-استثمار غربی)، جمهوری (مردم‌سالاری شورایی معطوف به عدالت اجتماعی)، شعارها و مطالبات «ملی» مردم ایران طی سده‌ی گذشته بوده‌اند (از صدر انقلاب مشروطه تا کنون، با گذر از نهضت ملی و انقلاب بهمن). معنای چنین سیاست خارجی ملی، متوازن یا «منفی»ای (نه..، نه..)، نه انزواطلبی و تخاصم با همه، که به‌عکس، جستجوی تفاهم و تنش‌زدایی توسط یک کشور مستقل و حافظ کیان و سیادت ملی و منطقه‌ای خویش از طریق گفتگو و مذاکره در عرصه‌ی جهانی و التزام به تمامی معاهده‌های حقوقی و میثاق‌های بین‌المللی بود.

برای یادآوری! جهت ثبت نظر و مشاهد کامل مطلب به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید..


ادامه مطلب
27 تیر 1401

بله قربان؟ نه قربان!

روز عید قربان که برای عرض تسلیت به دیدن خانم فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی رفته بودیم که دومین فرزند خود را نیز اخیرا از دست داده‌اند. بزرگ مجلس از ایشان پرسید که «آیا شده است که از خدا بپرسید که چرا من باید متحمل چنین هزینه‌ای شوم؟» بانو فهیمی که الحق مادر فهیم و مومنی هستند پاسخ دادند: بله با اوج خشم و تضرع از خداوند پرسیدم. اما هنگامی که در همان ایام به‌نحوی غیرآشکار به تظاهرات جوانان رفتم و هزاران جوان هم سن و هم نسل او را دیدم و شنیدم که فریاد می‌زدند «سهراب ما نمرده»، آرامش یافتم و با خود گفتم همه‌ی این جوانان فرزند من هستند و مانند فرزند من می‌توانستند قربانی شوند.

بله قربان؟ نه قربان! جهت ثبت نظر و مشاهد کامل مطلب به قسمت ادامه مطلب مراجعه نمایید..


ادامه مطلب

1 2 3 4 5  ...